تبليغاتX
14 کهکشان

14 کهکشان

منوي اصلي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات


خطبه بدون نقطه امام علی (ع)

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ َحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

برای ترجمه خطبه به ادامه مراجعه فرمائید.....


ادامه مطلب
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: چهارشنبه شانزدهم دی 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

مطالبي درباره شهر كوفه

شهر كوفه نخستين شهر اسلامى است كه در سال 17 ه.ق.به دستور خليفه دوم و به ست‏سعد بن ابى وقاص سردار فاتح عراق و ايران در بخش ميانى عراق ساخته شد.اين شهر در آن روزگار از موقعيت‏سوق الجيشى مهمى بر خوردار بود و از سويى با صحرا و حجاز اتصال داشت و نيز شاخه‏اى از رودخانه فرات مرز شمالى شهر را تشكيل داده و همجوارى آن با شهر باستانى حيره و كشتزارها و نخلستانهاى گسترده كه منابع غذايى ارزشمندى براى مردمان داشت‏بر موقعيت‏شهر مى‏افزود.

كوفه براى نخستين بار در سال 36 ه.ق.پايتخت دولت اسلامى گرديد و اين هنگامى بود كه امير المؤمنين على عليه السلام براى جنگ جمل،مدينه منوره را به قصد عراق ترك كرد. بعدها بتدريج‏بر اهميت‏شهر افزوده شد و يكى از مراكز مهم علمى و سياسى جهان اسلام گرديد و جمعيت آن را كه بيشتر ايرانيان تشكيل مى‏دادند،افزون بر يك ميليون نفر دانسته‏اند.

امروزه شهر كوفه موقعيت پيشين خود را از دست داده و به عنوان يك بخش از توابع شهر نجف شمرده مى‏شود و فاصله دو شهر هشت كيلومتر است كه تقريبا به يكديگر متصل مى‏باشند.اين شهر به علت موقعيت‏جغرافيايى‏اش،از آب و هواى ملايم و خنك‏تر از نجف بر خوردار است.

جايگاههاى زيارتى كوفه:

1-مسجد جامع كوفه:

يكى از چهار مسجد مهم و مقدس جهان اسلام (پس از مساجد مكه،مدينه و بصره) است.اين مسجد نخستين ساختمان شهر جديد التاسيس كوفه در سال 17 ه.بود.مسجدى است مربع به طول 110 متر و عرض 116 متر،صحنى وسيع و بدون سقف و ديوارى عظيم و مرتفع دارد، همانند برج و باروهاى شهرهاى كهن،كه در دوران عضد الدوله ديلمى ساخته شده است.اين مسجد گنجايش چهل هزار نفر را دارد.

جايگاههاى مقدس درون مسجد كوفه:

×ستونها و محرابهاى هفت‏گانه،اين محرابها،محل نمازگزاردن برخى از معصومان و پيامبران عليهم السلام مى‏باشد.

×دكة القضاء،سكويى است كه بنا بر روايات،جايگاه قضاوت حضرت امير المؤمنين بوده است و در شمال شرقى مسجد قرار دارد.

×بيت الطشت،در مجاورت دكة القضاء است و جايگاهى است كه در آن يكى از معجزات حضرت على عليه السلام به وقوع پيوست كه تفصيل آن در«مفاتيح الجنان‏»آمده است.

×محراب امير المؤمنين،كه محل شهادت آن حضرت نيزمى‏باشد.اين محراب در ميانه ديوار جنوبى مسجد قرار دارد و در سمت راست آن جايگاه شبستان بزرگ ديگرى است كه بنا بر برخى روايات،آنجا محراب و محل شهادت على عليه السلام است.

×محل به گل نشستن كشتى نوح،كه فضاى گودى است در ميانه مسجد.بنا بر روايات،كشتى حضرت نوح عليه السلام پس از مدتها سرگردانى،در اين نقطه به خشكى رسيده است.

×باب الثعبان (يا دروازه اژدها) ،يكى از دروازه‏هاى نخستين و كهن مسجد كوفه است كه در ميانه ديوار شمالى مسجد قرار دارد و در اينجا يكى از معجزات امير المؤمنين على عليه السلام ظاهر شده است.

2-حرم مسلم بن عقيل:

آرامگاه حضرت مسلم،اين شخصيت والا مقام در بيرون باروى مسجد كوفه و در سمت جنوب شرقى آن قراردارد كه به وسيله راهرو كوتاهى از مسجد مى‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت مسلم عليه السلام فضاى وسيعى در شرق مسجد كوفه را در بر گرفته و از گنبد طلايى بزرگ و چندين رواق و شبستان و ايوان تشكيل شده است.

3-آرامگاه هانى بن عروه:

در برابر حرم حضرت مسلم و در سمت‏شمالى‏صحن او قرار دارد.وى از شيعيان با وفا و ميزبان و همرزم مسلم بن عقيل در كوفه بود و به همراه او به شهادت رسيد.

4-آرامگاه مختار بن ابى عبيده ثقفى:

وى سردارى است كه پس از واقعه كربلا به قيام پرداخت و انتقام خون آن شهداى بزرگوار را از قاتلان آنان ستاند و آنان را به جزاى اعمالشان در اين دنيا رسانيد.قبر او در گوشه شبستانى در حرم حضرت مسلم،از سمت جنوب قرار دارد.

5-خانه امير المؤمنين عليه السلام:

اين خانه در اصل منزل مسكونى ام هانى،خواهر على عليه السلام بوده كه حضرت پس از انتقال به كوفه آن را منزل خود قرار داد.اين خانه در بيرون مسجد كوفه و در زاويه جنوب غربى آن قرار دارد.ساختمان كنونى آن گر چه‏قديمى نيست ليكن در محل همان خانه حضرت ساخته شده است.

6-آرامگاه ميثم تمار:

وى يكى از ياران با وفا و فدا كار امير المؤمنين على عليه السلام بود كه بر اثر پايدارى در ايمان به آن حضرت به شهادت رسيد،امروزه آرامگاه او در فاصله 300 مترى از مسجد كوفه و در آغاز بزرگراه نجف-كوفه قرار دارد.

7-قصر دار الامارة،يا مقر والى كوفه:

اين ساختمان كهن‏ترين ساختمان اسلامى در عراق بشمار مى‏رود و به دست‏سعد ابن ابى وقاص در سال 17 ه.پس از ساختمان مسجد كوفه ساخته شد.دار الاماره ساختمانى است مربع شكل به ابعاد 36/110 متر و 24/110 متر كه امروزه تنها پايه‏ها و برخى ديوارهاى‏فرو ريخته آن باقى مانده است.اين قصر يكى از ساختمانهاى عبرت انگيز روزگار است.در آن قصر مسلم به شهادت رسيد و سر مبارك امام حسين عليه السلام و شهداى كربلا به نمايش گذاشته شد و سپس سرهاى قاتلان آن بزرگواران از سوى انتقام گيرندگان به نمايش در آمد. آنگاه ظالمان ديگرى سرهاى اين انتقام گيرندگان را بريدند و در آن به نمايش گذاشتند، فاعتبروا يا اولى الابصار .

8-مسجد سهله:

يكى از مساجد مبارك شهر كوفه است،و روايات فراوانى در فضيلت عبادت در آن مسجد آمده است.اين مسجد در فاصله دو كيلومترى غرب مسجد كوفه واقع است و از صحنى وسيع به ابعاد 140 متر و 125 متر با ديوارى مرتفع تشكيل گرديده و در آن محرابهاى متعددى‏قرار دارد كه منسوب به معصومان عليهم السلام مى‏باشد و در ميانه سمت جنوب مسجد جايگاه بزرگى است كه بر روى گنبدى قرار دارد و به‏«مقام حضرت حجت عليه السلام‏»مشهور است.

9-مسجد صعصعة بن صوحان:

صعصعه يكى از ياران با وفاى امير المؤمنين عليه السلام بود.اين مسجد كه عبادتگاه وى است،در نزديكى مسجد سهله قرار دارد.

10-مسجد زيد بن صعصعه:

اين مسجد مبارك نيز در نزديكى مسجد پيشين قرار دارد.

11-مقام يونس عليه السلام:

اين جايگاه كه امروزه شكل و هيئت مسجد دارد،در ميان عامه مردم به غلط به آرامگاه حضرت يونس بن متى عليه السلام شهرت يافته است.در قسمتى از گنبد خانه آن،محرابى است كه گفته مى‏شود امير مؤمنان عليه السلام در آنجا نماز گزارده است.اين مقام امروزه در كنار رودخانه فرات و در فاصله يك كيلو مترى از مسجد كوفه واقع است و بنا بر برخى روايات، حضرت يونس در اين جا از شكم نهنگ بيرون انداخته شد.بايد افزود كه آرامگاه حضرت يونس عليه السلام در شهر موصل بر بلنداى تپه‏اى قرار دارد وداراى گنبد و صحن و سرا است.

12-آرامگاه ابراهيم الغمر:

او ابراهيم فرزند حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى عليه السلام است،قبر او در سمت مغرب قبر ميثم تمار در محله‏اى به نام‏«حى كنده‏»مى‏باشد.او جد سادات طباطبايى است.

...............................................................................................................

بايد منبع يعني اين وبلاگ براي كپي گرفتن ذكر شود.

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: سه شنبه هشتم دی 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

محرم

کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا

 

ثلاث نحن نهواها وفی الاعماق عشناها

 

حسینا - کربلا - عاشورا

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

تقسيم شدن مشركان به هفتاد فرقه در جنگ خندق

 

شيخ برسي با استناد از مقداد روايت كرده است: وقتي امام علي عمرو بن عبدود را كشتند ، روي خندق ايستادند در حالي كه شمشيرشان از خون پاك مي كردند وشمشير را در هوا مي رقصاندند و قرآن تلاوت مي كردند ، سپس شيپور جنگ را به صدا درآوردند ومشركين به هفتاد فرقه تقسيم شدند وامام علي(ع) هر دسته از آنها را مانند گندم درو مي كردند بدون اينكه از جايشان تكان بخورند.(1)

و در روايت ديگر:

ابن شهر آشوب ابوالحسن بصري در كتابش روايت كرده است:وقتي در جنگ خندق لشكر احزاب فرار كردند به هفتاد دسته تقسيم شدند وهر دسته از آنها امام علي (ع) را در مقابشان مي ديدند كه با آنها جنگ مي كرد.(2)

 

1- مدينة المعاجز                                                         2- مدينة المعاجز،ص131

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

سه لحظه هولناك براي انسان

درروايت آمده است ، خادم ياسر مي گويد : از امام رضا(ع) شنيدم كه مي فرمايد : هولناك ترين لحظات براي انسان ، سه لحظه است:

1- لحظه اي كه به دنيا مي آيد و از رحم مادر خارج مي گردد و دنيا را مي بيند.

2- لحظه اي كه مي ميرد وبرزخ واهل آن را مشاهده مي كند.

3- لحظه اي كه در قيامت از قبرها برانگيخته مي شود وسنتها واحكامي را مي بيند كه در دار دنيا ، نديده بود .

ولذا خداوند بر حضرت يحيي در اين سه لحظه سلام كرده واز ترس آنها در امان نگه داشته وفرموده ))وَ ســلام ٌ عَلــَيه يَوْمَ وُلِدَ وَيُومَ يَموُتُ وَيَـومَ يُبعثُ حَيـــا ً))(1)وحضرت عيسي بن مريم (ع) در اين سه لحظه بر خود سلام نموده وفرموده:(( وَالســَلامُ  عَلـَي يَومَ وُلِدتُ وَ يَومَ امُوتُ وَ يَومَ ا ُبعَثُ حَيــَا))(2)

1-سوره مريم،آيه ي 16.                                                           2-بحارالانوار،ج6،ص158

 

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

رفع ابهام
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: چهارشنبه یازدهم آذر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

فرزندان ابراهیم
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: چهارشنبه یازدهم آذر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

عمر انسان از آغاز تا کنون
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

مهمترین حوادث تاریخ بشر
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

مناجات مع الخالق
اشره ياالهي اعليك كل مصباح
كل الدهـر هالسـني مني مـرتاح

اشوف الناس كلهاابفرح مستره
وانه دوم ابزمـاني مفرحـت مـره

انه ليش الزمنصفلكت من شره
الگلب مشحون بلهم مالقيت افراح

فرحه ماشفة ابهزماني الفـات
چه محضرت يوم اصارة القسمـا ت

لومثل اللي گال الشعربالضيجات
الرزق چان ابفصاحه ابدلا افصـاح

لاافصاح عندي اللي يعـرفوني
اهـل الفن لحـته هـم يقدرونـي
 
من سیدحمد نجل المرحوم سیداشهاب البلادی
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

سوالاتي دوستانه ومحترمانه از عزيزان اهل سنت وجماعت1

فقط بخوانيد وبينديشيد لازم نيست تغيير عقيده دهيد

 

خداوند مي فرمايد:

اهل جهنم در جهنم مي گويند:اگر ما گوش مي كرديم ويا خودمان فكر مي كرديم جزء جهنميان نبوديم.

(سوره ملك آيه10)

ونيز مي فرمايد :

مترفين(در برابر دعوت پيامبران ) مي گفتند: ما پدرانمان را برآئيني يافتيم وما نيز به آن آئين اقتدا مي كنيم.

(سوره زخرف آيه23)

بنام آنكه فرمود :

مژده بده بندگانم را آنانكه سخن را مي شنوند وبهترين آنها را پيروي مي كنند آنها هستند كه خداوند هدايت شان كرده وآنهايند صاحبان معز.

(سوره زمر آيه18)

سوال(1)

اي عزيزان چگونه مي پذيزيد تمام كتاب صحيح بخاري صحيح است در حالي كه نوشته:

(پيامبر خدا«صل الله عليه وآله» ايستاده ادرار نمود)

(بخاري كتاب الوضوء باب البول قائما)

آيا اگر چنين نسبتي به شما بدهند ناراحت نمي شويد ؟ چه رسد به اشرف مخلوقات حضرت محمد مصطفي «صل الله عليه وآله» .بعضي گويند: شايد هدف اين بوده كه بفهماند اين كار حرام نيست . من مي پرسم مگر نمي شد اين حكم را با زبان بگويند مگر خيلي مسئله سختي بود كه بايد عملا بفهمانند؟ آيا همه چيز را بايد عملا آموزش داد؟

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: شنبه یازدهم مهر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

مدح حضرت فاطمه الزهرا(س)

فاطمه الزهرا(ع):بانوی بانوان دوجهان ، عطای خداوند سبحان، کوثر پربهای قرآن، کفو وهمتای امیر مومنان و یکی از علل آفرینش عالم ومکان.

فاطمه الزهرا(ع): درآل کساء محور ، عزیز قلب پیغمبر(ص)، شفیعه محشر ، ولیة الله اطهر ، واز يازده فرزند معصومش برتر...

فاطمة الزهرا (ع): خانه اش، منزل((هل آتي))، پدرش:محمدمصطفي(ص) ،همسرش:علي مرتضي ، پسرانش:امام حسن مجتبي (ع)وامام حسين سيدالشهداء (ع) ، دخترانش ام كلثوم وزينب كبري ، دستش بوسه گاه رسول خدا(ص) ،مهرش : صفا بخش قلوب اولياء ، مودتش:اجررسالت خاتم الانبياء(ص)و والاترين مدحش :(( ام ابيها)).

 

نقل از كتاب فاطمة الزهرا(س) از علامه اميني

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: چهارشنبه یکم مهر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

تاریخ، سند است یا کذب؟

آنچه که باید برای اثبات حقیقت تاریخ مشاهده نمود این است که اولاً تاریخ ها همگی دارای تحریفاتی هستند، و برای اثبات و درک حقیقی مطلب باید به این مسئله توجه داشت که تاریخ سینه به سینه به دست ما نرسیده است، بلکه مورّخین آن را نگاشته اند. وقتی تمامی مورّخین همگی یک جمله را اذعان می کنند ـ حالا با نوشتار متفاوت، ولی منظور یکی است ـ پس حتماً یک جای وارد نمودن ایراد ما لنگ می زند. مثلاً در یکی از تواریخ یونانی آمده است که سپاه ایران در جنگی در مقابل یونان شکست خورده، ولی هیچ مورّخ دیگری از این جنگ یادی نکرده و اثری نیز از این جنگ در محل یاد شده آن یافت نشد. حتی دیگر مورّخین یونانی نیز این جنگ را ننوشته اند و مورّخین قبل از اسلام ایرانی نیز به آن اشاره نکرده اند. در اینجا مطمئن می شویم که مورّخ فوق الذکر از روی حب و بغض به این جنگ خیالی، حالتی واقعی داده تا شکستهای متمادی یونانیان را در برابر سپاه ساسانیان کمرنگ کند. امّا موارد دیگری از جنگها موجود می باشد که چه یونانیان و چه ایرانیان در برابر هم شکست خورده اند و در هر دو تاریخ ایرانی و یونانی به آن اشاره شده است. واضح و مبرهن است که این جنگها همگی صحت داشته و می توان آنها را واقعی دانست.

ثانیاً اگر بخواهیم به صورت اسلامی و قرآنی مطالعه تاریخ را اثبات کنیم، باید به عرض برسانیم که الف- بیش از نیمی از خود قرآن تاریخ است. سوره های آل عمران، هود، یونس، یوسف، ابراهیم، کهف و ..... همگی نقل از تاریخ در خود جای داده است ب- قرآن مسلمانان را برای عبرت گرفتن، مردم را به مطالعه تاریخ دعوت می نماید. آیه شریفه 42 سوره مبارکه الرّوم می فرماید: « باید از زندگی گذشتگان آگاه شویم و از آن عبرت بگیریم این آیه به خوبی نشان می دهد که بررسی تاریخ و تعویض افکار اشتباه و غلط با افکار صحیح و درست، با مطالعه تاریخ امکان پذیر است.

شاید برخی دلیل بیاورند که تاریخ قرآن و قصصی که خداوند مطرح کرده است بی شک درست است، امّا چیزی که عامه از آن یاد می کنند و نام آن را تاریخ می نهند، چون به وسیله ی انسانها نگاشته شده است، ممکن است که دارای ایرادات و یا تحریفاتی قرار گیرد. پاسخ به این دوستان که با چنین شبهه ای به برخی موضوعات تاریخی می نگرند این است که «ما در قوانین اسلامی داریم که دو شاهد برای محکوم یا رد محکومیت یک شخص به شرط بالغ بودن و سالم بودن عقل شهود کافی است، بنابراین با مطالعه چند تاریخ مختلف از چند شخصیت مختلف که از مکاتب و پیروان مختلف و از قومیّت های مختلف می باشند، می توان حقیقت تاریخ را استخراج کرد. زیرا با مطالعه تواریخ به صورتی که گفته شد، باعث می شود که ما بیش از دو شاهد داشته باشیم که تمام شهود، اکنون درگذشته و از دنیا رفته اند، ولی در زمان بروز اتفاق، زنده بوده و یا از چندین نفر یا یک نفر انسان موثق که مورد پذیرش همه باشد ـ با شنیدن وصف و افکار و کردار وی ـ آن را نگاشته اند

 

 

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

مبحث خلافت 2

و امّا چرا جانشینی، شایسته ی علی(ع) بود؟

برای جانشینی علی(ع) هزاران دلیل موجود است که ما فقط به چند مورد از آن اشاره می کنیم.

الف- عشیره اقربین: بسیاری برای اثبات حقّانیت علی(ع) فقط به ماجرای غدیر و چند آیه بسنده می کنند. در حالیکه این موضوع درست است، امّا کامل نیست. زیرا در ماجرای عشیره اقربین که در همان آغاز رسالت اتفاق افتاد، رسول الله(ص) اعلام نمود که علی جانشین و وصی و وزیر من خواهد بود. در حالیکه در آن زمان علی(ع) فقط نه سال داشت. این نشاندهنده ی آن است که این رسالت فقط با پیامبر به اتمام نخواهد رسید و پیامبر نیز جانشینی خواهد داشت که اولاً تربیت یافته خود اوست و ثانیاً کسی است که می تواند بعد از ایشان که امّت مسلمان را رهبری کند. و باز هم نشاندهنده ی آن است که نام علی، با آغاز و پایان رسالت عجین است.

ب-- آیه ۵۵ سوره مائده: در این آیه بیان شده است: «انما ولیکم الله و رسوله والذینء امنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون» یعنی: همانا سرپرست و صاحب اختیار شما خدا و پیامبرش و کسانی هستند که ایمان آورده اند و نماز به پا می دارند و زکات می دهنـد در حالیکه به رکوع می روند. ماجرای این آیه ـ شأن نزول آن ـ به این قرار است: روزی عده ای از یهودیان تازه مسلمان شده خدمت رسول الله رسیدند و از ایشان سؤال نمودند: «یا رسول الله! حضرت موسی برای بعد از خود جانشینی تعیین نمود که در زمان حیاتش نیز وزیر و وصی وی بود، آیا شما چنین کسی را در نظر گرفته اید؟» که ناگهان این آیه نازل شد و حضرت آن را برای این تازه مسلمانان تلاوت فرمودند. دوباره سؤال نمودند که این شخص کیست؟ که رسول خدا فرمان به عزیمت آنان به سوی مسجد را صادر فرمودند. پس اینان برخاستند و به سوی مسجد رهسپار شدند که در این هنگام پیرمرد گدائی را دیدند که از مسجد در حال خروج است. از او پرسیدند که آیا در مسجد کسی هست؟ پیرمرد گفت: «آری! جوانی در مسجد در حال خواندن نماز است.» از او پرسیدند: «آیا به تو چیزی داد؟» پیرمرد دستان خود را باز نمود و انگشتری را نشان آنان داد که از جوانی که در حال به پاداشتن نماز بود گرفته بود و گفت: «این جوان در حین رکوع این انگشتر را به من هدیه داد.» پس آنان وارد مسجد شدند و دیدند که آن جوان علی بن ابیطالب است که در حال نماز است و به غیر از او هیچ کسی در حال خواندن نماز نیست. اهل تسنن در حالی این ماجرا را رد می کنند و اظهار می نمایند که به هیچ عنوان این موضوع سندیّت ندارد که این ماجرا در کتب صحاح ستّه نیز آمده است. کتب صحاح ستّه عبارت است از شش کتاب معتبر اهل تسنن، که آنان فتاوای خود را از آن برداشت و صادر می کنند. صحیح ترمزی و صحیح بخاری به وضوح به آن اشاره کرده اند و این ماجرا را از زبان عایشه بنت ابوبکر همسر رسول خدا، ابوبکر بن ابی قحافه خلیفه اول و نیز ابن عباس و جمع کثیری از حاضران در آن زمان نقل کرده اند. رد این مسئله از سوی اهل تسنن یعنی رد کتب صحاح ستّه و رد این کتب یعنی رد اهل تسنن توسط خود اهل تسنن. زیرا اگر در نظر بگیریم که این ماجرا تحریف شده است و واقعیت ندارد، نشان از آن دارد که این کتب به راحتی قابل تحریف است و مکتبی که اعتقادات آن به این راحتی می تواند دستخوش تحریف قرار گیرد، شایستگی بزرگی و سرپرستی و راهنمایی را ندارد. ضمن آنکه این ماجرا در کتب تاریخی که خود اهل تسنن به نوشتن آن همّت گمارده اند همچون تاریخ طبری و تاریخ بیهقی به وضوح دیده می شود.

ج- ماجرای غدیر خم: غدیر خم از مهمترین وقایع تاریخ اسلام، در زمان حیات پربرکت حضرت رسول اکرم(ص) است. حضرت در حجه الوداع و در حین بازگشت از مکّه مکرمه آیه سوم از سوره مائده را مشاهده می نمایند که از سوی خداوند متعال نازل گردید. بنابراین دستور به ماندن تمامی حجاج می دهند. عده ای که پیش رفته بودند، بازگشتند و حضرت منتظر ماندند که حجاجی که هنوز نرسیده اند، خود را به ایشان برسانند. به نوشته ی موّرخین حدود ۱۲۰هزار نفر بودند که در مکان غدیر خم جمع گردیدند. ایشان پس از حمد و ستایش خداوند و سخنرانی و سؤال و جوابهای متعدد که نشان از بیان سخنی با اهمّیّت برایشان بود، جمله ای را بیان فرمودند که برای مسلمین بسیار با اهمّیّت بود. «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». پس از بیان این جمله ابوبکر و عمر به عنوان اولین کسانی بودند که به علی(ع) تبریک گفتند. پس از رحلت حضرت و اتفاق شورای سقیفه و پس از گذشت سالها از این ماجرا اهل تسنن، کلمه ی ولی را به معنای دوست گرفتند و اهل تشیع آن را به معنای سرپرستی؛ و این سرآغاز مشکلاتی بود که ابوبکر و عمر از آن شورای کذایی بین مسلمانان رواج دادند. امّا براستی کدام معنا در این جمله درست است؟ در حقیقت هر دو معنا درست است و هر دو معنا نیز به معنای سرپرست بازخواهد گشت. اگر معنای «ولی» را در این جمله بطور مستقیم به معنی سرپرست بگیریم، تکلیف آن مشخص است؛ امّا اگر معنای آن را «دوست» بگیریم، باید تفسیری در این مورد انجام دهیم که قابل تأمل و تفکر است. اگر کلمه «ولی» به معنای دوست باشد، چون این کلمه منقلب شده است و به مولا تبدیل گردیده، دیگر نمی تواند معنای دوست را داشته باشد و معنای «دوستدار» را به خود می گیرد. پس این جمله بدین گونه معنا می گردد: «هر که من دوستدار او هستم، از این پس علی دوستدار اوست.» امّا در این میان سؤالی پیش می آید. چرا رسول خدا فرموده اند که تا امروز هر کسی را که من دوست داشته ام، از این به بعد علی او را دوست خواهد داشت؟ زیرا پیامبر اسلام رحمه للعالمین است. بنابراین، این رحمت الهی که برای دو جهان است، مردم را راهنمایی و ارشاد و رهبری می نماید و نیاز است که کسی بعد از او باشد که همچون او مردم را راهنمایی و ارشاد و رهبری نماید تا مردم به سعادت و خوشبختی برسند و در این میان چه کسی بهتر از علی بن ابیطالب که در دامان رسول الله(ص) تربیت یافته است؟ او بهترین کسی است که تمام آموخته های خود را که از پیامبری مهربان و مردم دوست فرا گرفته و می تواند در اختیار مردم قرار دهد و آنان را رهبری کند. پس باز هم «مولا» معنای خود را بعنوان سرپرست خواهد گرفت. البته ناگفته نماند که کلمه «ولی» را می توان از نظر آیات قرآنی نیز ثابت کرد که به معنای سرپرست است. توجه بفرمایید: «انما ولیکم الله و رسوله .....» همان آیه 55 سوره مائده که در آن اشاره شده است «همانا ولی شما خدا و رسول او هستند.....» اگر در اینجا معنای «ولی» دوست باشد، معنای آیه به هم خواهد خورد. زیرا باید معنا کنیم که «همانا دوست شما خدا و رسول او هستند......» مشاهده می فرمایید که معنای آیه تمام قدرت الهی را زیر سؤال می برد. زیرا خداوند و پیامبرش بر مردم ارجحیّت دارند، ولی یک دوست نمی تواند بر دوست یا دوستان خود ارجحیّت داشته باشد مگر اینکه شاخصه ای خاص به دنبال داشته باشد که در آن صورت باز هم برتر خواهد شد و از باب دوستی خارج. بنابراین نتیجه می گیریم که هرگاه کلمه ولی در قرآن و یا سخنان رسول الله(ص) بیان می شود به معنای سرپرست خواهد بود تا نشان دهد که خدا و پیامبرش و جانشینان پیامبر بر مردم عامّه ارجحیّت دارند.

 

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

مبحث خلافت1

بزرگترین دلیلی که اهل تسنن برای اثبات حقانیت خلافت ابوبکر ذکر می کنند، آیه شریفه ۳۸ سوره شوری است که در آن به مؤمنین اعلام می شود که: «و امرهم شوری بینهم» «(مؤمنان) کسانی هستنـد که امورشان را با مشورت حل می کنند» و از این آیه نتیجه می گیرند که در سقیفه عده ای از مؤمنان و مسلمانان برای امر خلافت به مشورت نشستند و شخصی را برای خلافت برگزیدند. امّا غافل از اینکه همین آیه در اصل شورای سقیفه را رد می کند.

زیرا این شورا باید در اصل برای تمام مسلمین اجرا می شد؛ نه اینکه فقط توسط شش نفر برای کل مسلمین در نظر گرفته شود. چرا ابوبکر و عمر صبر و تحمّل ننمودند تا کل مسلمین ـ و یا نماینده ای از هر قبیله مسلمان و هر شهر مسلمان ـ برای انتخاب خلیفه به مدینه که در اصل پایتخت حکومت اسلامی بود گسیل گردد؟ زیرا قرار بود توطئه ای صورت گیرد تا حق علی غصب گردد. امّا مهمترین مسئله این است که حق علی را چگونه باید اثبات کرد؟ ـ در پستهای بعدی در این مورد سخن خواهیم گفت. ـ

همانطور که مشاهده فرمودید آیه شریفه ۳۸ سوره شوری برخلاف پندارشان که نشان از اثبات خلافت می دهد، اصلاً درتضاد با اعتقادات اهل سنت است. می شود مسئله را اینگونه باز نمود: اهل سنت اعتقاد دارند که برای انتخاب خلیفه دست به یک دمکراسی بزرگ اسلامی زده اند و این اولین دمکراسی اسلامی است. امّا در حقیقت این یک اشتباه بزرگ است. زیرا در دمکراسی و رای گیری تمام مردم که عاقل و بالغ باشند، حق رأی دارند، امّا در سقیفه اینچنین نبود. همانگونه که اشاره شد، فقط شش نفر در سقیفه حاضر بودند در حالیکه وزیر رسول الله یعنی علی بن ابیطالب که همیشه نقش جانشین آن حضرت را در زمان عدم حضور ایشان در مدینه داشت، در حال کفن و دفن رسول الله بودند و الباقی مردم نیز آماده می شدند که در تشییع پیکر پاک رسول خدا شرکت نمایند. در این هنگام عمر، ابوبکر را بعنوان جانشین پیامبر به شورای سقیفه معرفی می نماید و آنان نیز می پذیرند؛ سپس در کوچه ها و خیابانها قدم می گذارند و هر کس را می بینند از وی بیعت می گیرند. جالبترین نکته این است که در این میان یاران صـدیق رسـول الله (ص)ـ از جمله سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمّار یاسر، مقداد و زبیر (البته زبیر در زمان خلافت امیرالمؤمنین از مسیر حقیقت خارج شد)ـ از بیعت خودداری می کنند. علی(ع) به همین دلیل سه شب به درب منزل اهل مدینه رفت و جز چهار تن از نامبردگان فوق هیچ کس حاضر به همکاری با علی(ع) نمی شود. بنابراین علی(ع) به ظاهر و بنابر مصلحت اسلام سکوت اختیار کرد. ناگفته نماند که ایشان سکوتی که اختیار نمودند برخلاف پندار عامّه مردم است. منظور از سکوت در تاریخ این است که حضرت با سه خلیفه به علت نداشتن یاران کافی به صورت مسلّحانه نجنگید، بلکه ایشان هر جا که توانستند حق خود را با گفتار بیان نمودند. بعنوان مثال: روزی شخصی نزد ایشان آمدند و عرض کردند که یا علی چرا قیام نمی کنی؟ راوی روایت می کند که گله ای گوسفند در کنار آنان در حال چرا بود. حضرت اشاره به گله می کند و می فرماید: «اگر به تعداد این گله یاران باوفا داشتم، قیام می کردم». راوی می گوید که پس از رفتن ایشان تعداد گوسفندان را شمردم، دوازده گوسفند بودند. یعنی حضرت به همین تعداد نیز یار باوفا نداشتند.

از دیگر دلایل مهم اهل سنت برای اینکه علی جانشین پیامبر اسلام نیست این است که اگر علی به جانشینی می رسید خلافت مسلمین همچون پادشاهان، مورثی می شد. این درحالی است که ما صدها نمونه از این مورد در قرآن داریم که به چند مورد اشاره می کنیم. هارون(ع) برادر حضرت موسی(ع) جانشین حضرت موسی(ع) گردید. شیث فرزند حضرت آدم نیز جانشین حضرت آدم(ع) شد. حضرت سلیمان نبی نیز جانشین پدرش حضرت داود(ع) شد. اگر کسی به حق باشد و قدرت و اراده ی بالایی برای اداره امور داشته باشد، یعنی بطور کلّی اصلح باشد، چه ایرادی دارد که حتی اگر از بستگان هم باشد به خلافت برسد؟ همانطور که اصلاً ابوبکر و عمر و عثمان هم از بستگان رسول خدا(ص) بودند. اسلام به غریبه و آشنا نمی نگرد، بلکه به شایسته سالاری می اندیشد. علی(ع) بارها شایستگیش را اثبات کرده بود. بنابراین خلافت ابوبکر از نظر شایسته سالاری زیر سؤال می رود. در نگاهی دیگر متوجه خواهیم شد که خود ابوبکر و عمر و عثمان نیز از فامیلهای نزدیک پیامبر بودند. بطور مثال ابوبکر پدر همسر رسول الله عایشه بود. چگونه است که بحث جانشینی رسول خدا پیش می آید، برای علی(ع) نمی توان آن را در نظر گرفت، زیرا جانشینی و خلافت مورثی می شد، اما وقتی که به ابوبکر و عمر و عثمان رسید دیگر چنین بحثهایی وجود نداشت. افسوس و صد افسوس که هر جا این دوستان دیدند که به نفعشان است، گفتند که حق داریم و هر جا که به ضررشان بود از پاسخ دادن طفره رفتند.دوست دارم کسی پاسخ دهد، اگر یکی از دلایل جانشین نشدن علی(ع)، داماد پیامبر بودن است، پس چرا در این میان عثمان به خلافت رسید؟ آیا نزدیکی علی(ع) از نظر برادر بودن با رسول خدا(ص) باعث نشده که اهل جماعت، پاسخ به این سؤال را ندهند؟ اگر از دلایل عدم جانشینی علی(ع)، رابطه فامیلی باشد، حتی ابوبکر وعمر هم نباید جانشین قرار می گرفتند.

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

اصحاب الرس 2

بسم الله الرحمن الرحیم

«و عاداً و ثموداً و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا» سورۀ مبارکۀ فرقان

آنگاه آتش می افروختند چون شعله میکشید آن گوسفندان و ذبایح را به درون آتش می انداختند و به طرف شاه درخت به سجده می افتادند، گریه میکردند، تشرع و زاری می نمودند که از آنها راضی شود. در همین احوال شیطان نیز در شاخه های شاه درخت می نشست و صدایی شبیه به صدای کودکان بلند میکرد و می گفت: از شما راضی هستم! چون این صدا را از درون شاه درخت می شنیدند سر از سجده بر می داشتند و می گفتند: دل ما خنک و دیدۀ ما روشن شد و به شادمانی رضایت رب النوع قدری شراب می نوشیدند و دف و دست میزدند و یک شب یا یک روز جشن شادمانی داشتند تا به شهر و مسکن خویشتن باز میگشتند.

عجم به افتخار این ایام و این امکنه اسامی ماههای خود را مأخوذ از آن شهرها کرده و به نام آبانماه و آذر ماه خواندند و تمامی اسامی ماههای فارسی مشتق از این اسماء قریه ها بود. همچنین در هر یک از ماههای آن روز عید مخصوص هر یک از اهالی و ساکنین قریه ها بود و لذا می گفتند: شهریور ماه عید اهالی شهریور است و آذر ماه عید اهالی قریه آذر است و چون اسفند ماه میرسید ماه اسفند را جشن عمومی می گرفتند که در این جشنها تمام اهالی قریه ها و ساکنین 12 قصبات در پایتخت تمرکز یافته و اطراف درخت صنوبر و چشمه رس خیمه های بزرگ از دیباج و حریر بر پا میکردند که به انواع صور منقوش بود و این خیمه ها دارای 12 باب و درب ورودی بود که هر یک از آن مخصوص اهالی یک قریه و باید از آن درب که نام آن قریه بر آن ثبت بود وارد و خارج می شدند و برای شاه درخت سجده میکردند و قربانی میدادند.

قربانی در این روز عید بزرگ چندین برابر قربانی اعیاد مخصوص هر قریه بود. آنگاه شیطان می آمد و درخت صنوبر را تکان سختی میداد و صدا میکرد و آرزوهای مردم را برایشان می گفت و امیدواری میداد که به کام دل خواهد رسید چون صدای شیطان در شکم درخت شنیده می شد همه مردم سر از سجده بر می داشتند و از فرط نشاط و مسرت شراب میخوردند و دف میزدند و پا میکوبیدند و ۱۲ روز به تعداد اسامی قریه ها عیش و نوش میکردند و پس از پایان جشن به منازل خود بر می گشتند چون کفران و سرکشی این قوم به طول انجامید خداوند متعال پیغمبری برای آنها از بنی اسراییل مبعوث گردانید به نام «حنظله بن صفوان» که از اولاد یهودا بن یعقوب بود. او مدتی در این قوم بود و آن ها را به دین داری و خدا پرستی دعوت میکرد ولی اثری نبخشید و دعوت او را نپذیرفتند و از ضلالت و گمراهی منصرف نشدند و به توحید نگرویدند در یکی از روزهای عید بزرگ که همۀ مردم قریه ها در اطراف درخت جمع شده بودند آن پیغمبر گرامی دست به دعا برداشت و عرض کرد:« الهی! تو میدانی که من مدتی است این قوم را به توحید و صلاح وسعادت دعوت می کنم؛ ابا می کنند و کفر می ورزند و مرا تکذیب میکنند و برای پرستش درخت و لهو و لعب جمع می شوند. درختی را می پرستند که نه نفع دارد و نه ضرر! خدایا این درخت را خشک گردان تا آن ها مأیوس گردند.»

دعای پیغمبر اصحاب رس مستجاب شد چون صبح روز عید بزرگ همه آنقوم جمع بودند سر از خواب برداشند دیدند درخت یکجا خشک شده است به طوری که انگار این درخت سالهاست خشک شده در حالیکه شب سر سبز و خرم بود. هر دسته از مردم سخنی گفتند یکدسته گفتند: خدای آسمان و زمین این درخت را خشکانید تا به سوی او متوجه گردیم. فرقه دیگری گفتند: این رسول و پیغمبر که ما را دعوت به خدا پرستی می نماید سحر کرده درخت خشک شده است. بر پیغمبر غضبناک شدند و جملگی تصمیم بر قتل او گرفتند. جعبه ای از آن ساختند که دهانۀ آن گشاد و پائین آن بسیار تنگ بود روی آب انداختند و پیغمبر خود را گرفتند و گفتند: یا سحر خود را باطل کن که درخت سبز شود یا دراین جعبه آهن خواهی ماند. آنقدر به این رسول محترم فشار آوردند و در تنگنای جعبه آهنین سخت کوبیدند که در آن جعبه آهنین از جهان در گذشت در حالیکه در لحظات آخر عمر خود عرض کرد: پروردگارا! تو شاهد حال من هستی جای تنگ و سخت مرا ببین و حال تباه و ضعف مرا نگاه کن روح مرا قبض کن که دیگر طاقت ندارم و تو خود از این قوم کیفر بگیر. دعای آن حضرت مستجاب شد و همانجا جان به جان آفرین تسلیم کرد.

آنگاه خطاب شد به جبرئیل: آیا میبینی که این قوم از حلم و مدارای من سوء استفاده کردند و رسول مرا کشتند من منتقم حقیقی هستم و از آنها انتقام خواهم کشید و آنها را عبرت روزگار خواهم ساخت. سپس فرمان داد در همانروزی که عید بزرگ داشتند و همه جمع بودند باد تندی شدید و سرخ رنگ وزیدن گرفت و چنان آنها را بلند می کرد و به یکدیگر میزد که هر دو هلاک میشدند زمین را زیر پای آنها چنان گرم کرد که گوئی آهن را سرخ کرده اند و این تندباد سخت آتشین مانند قبه حمراء بالای سر آنها خیمه زد و آتش غضبی بود که آنها را فرو گرفت و آنقدر آن قوم را به هم فشرد و سوزانید که مانند آتش زبانه می کشیدند و تمام بدنهایشان آب شد همانند آهنی که در آتشی آب شده و خیمه گاه عشرت آنها را به خیمه غضب خود فرو برد تا به کلی آن قوم از بین رفتند و آنها را به اصحاب رس در قرآن یاد فرمود که عبرت بشر گردند.

بیشتر بدانید...

در اینکه اصحاب رس کجا بودند اختلاف است برخی رس شهری در انطاکیه میدانند و بعضی شهری در حضرموت و گروهی قریه ای در یمامه به نام خلج دانسته و ظاهر آنستکه در ایران قدیم بوده چنانچه از اسامی آن پیداست و این پیغمبر بین زمان مسیح و حضرت محمد صل الله علیه و آله بوده است. پادشاه آنها از اولاد نمرود و نامش «ترکوذ بن عابود بن پادش بن سازن» بود که از طرف بیژن بن گودرز پادشاه اشکانی آنجا حکومت داشته و پایتختش اسفندیار بود در کنار چشمه ای به نام «روشن آب» که آنجا درخت صنوبری بود که یافث بن نوح آن را غرس کرده و اهالی آن شهرها از تخم و ساقه آن درخت کنار جویهای شهرها برده غرس میکردند و می نشانیدند و درختی بارور میشد و مردم آن درخت را پرستش می کردند.

چنانچه مفسرین نوشته اند چون طغیان و عصیان آن مردم به طول انجامید خداوند قاهر مرغی را بر آنها گماشت که هر روز اطفال آن گروه می ربود و طعمۀ خویش می ساخت و آشیانه آن مرغ بالای کوه دمح که قله ای از البرز بود و آن مرغ گردنی دراز داشت و رنگهای الوان و عنقای مغرب می نامیدند.

خداوند بر این قوم سی پیغمبر فرستاد که آخرین آنها حنظله بود و به عصر او به عذاب دردناک نابود شدند.

«و عاداً و ثموداً و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا» سورۀ مبارکۀ فرقان

پایان

نقل از تفسیر صافی
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

اصحاب الرس1

در تفسیر صافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که حضرت علی بن ابی طالب در ماه رمضان هنگامی که در بستر خفته بود مردی از بنی تمیم نزد او آمد و عرض کرد:

یا علی! مرا از اصحاب رس خبر ده – در چه عصری بودند سرزمین آنها کجا بود؟ - پادشاه  آنها چه کسی بود؟ آیا پیغمبر و رسولی داشتند یا خیر؟ چه شد که هلاک شدند؟ - در قرآن مجید میخوانیم که خداوند تعالی در ذکر کسانی که باران غضب خود را بر آنها باریده اصحاب رس را نیز یاد فرموده است ولی ما از تاریخ و چگونگی آنها اطلاعی نداریم و از مورخین یهود و عرب نیز چیزی نشنیده ایم؟

حضرت علی (علیه السلام) که باب مدینه علم و بزرگترین استاد دانشگاه اسلام است با تبسمی فرمود:

ای عمرو، تو از اخباری پرسیدی که تا کنون قبل از تو هیچکس سئوال ننموده و پس از من هیچ کس نمیتواند از آن خبر دهد مگر آنکه از من نقل کند.

آنگاه فرمود: ای عمرو، هیچ آیه از آیات قرآن نیست که علی(ع) از آن اطلاع کامل و وقوف راسخ نداشته باشد – من هستم که میدانم علل و اسباب نزول و موقع و مهبط نزول وحی را میدانم، من هستم که میدانم آیات چه وقت و در کجا نازل شده، در صحرا بوده یا کوه، شهر بود یا بیابان، شب بود یا روز و این از علوم خاص علی است. آنگاه اشاره به سینه خود کرد و فرمود: «و ان هنا لعلماً جما» و لکن طالبین این علوم کم هستند و به زودی از فقدان من پشیمان میشوند که چرا قصص و آیات فراوان را از من نپرسیدند. پس از آن فرمود:

ای عمرو، اصحاب رس قومی بودند که درخت صنوبر را میپرستیدند و آن را شاه درخت میگفتند. این درخت را یافث بن نوح در کنار نهر رود شاب کاشت تا رشد و نمو کرد. پس از طوفان مورد احترام و استفاده مردم بود و گروهی که آنها را اصحاب رس میگفتند این درخت را میپرستیدند و آنها را از این جهت اصحاب رس گفتند که پیغمبر خود را به تعب انداختند و ازمیان خود راندند.

این قوم پس از عصر سلیمان بن داوود میزیستند و ۱۲ قریه داشتند که در کنار رود ارس در بلاد مشرق واقع بود که گواراترین آب را داشت و همۀ ۱۲ قریه از آن نهر سیراب میشدند و آن مکان ها سر سبز و خرم بود. اسامی این قریه ها از این قرار بود:

۱:آبان     ۲:آذر     ۳:دی     ۴:بهمن     ۵:اسفند     ۶:فروردین     ۷:اردیبهشت                ۸:خرداد     ۹:مرداد     ۱۰:تیر     ۱۱:مهر     ۱۲:شهریور

بزرگترین شهر آنها که مرکز و پایتخت این شهرها بود شهر( اسفندیار) بوده است در این پایتخت پادشاهی به نام (ترکوذبن عابود) میزیست. چشمه آب رس و درخت صنوبر در این پایتخت بود و در سایر قراء از شاخ این (شاه درخت) غرس کرده و بهشتی به وجود آمده بود.

شاه درخت بسیار شاخ و برگ داد و سر به فلک کشید این درخت مقدس و مورد احترام شد به قدری به آن احترام میگذاشتند که هیچ فردی از انسان و حیوان حق نداشت از آب چشمه ای که کنار درخت بود بیاشامد و یا از شاخ و برگ و میوۀ آن بخورد یا جدا کند. هر کس یا هر چیز که از آب چشمه و یا شاخ و برگ آن میخورد او را می کشتند و می گفتند این آب زندگی رب النوع ما میباشد و هیچکس حق ندارد حیات یا ندگی او را ناقص گرداند. و چون آب از سرچشمه میگذشت مردم از آن بهره مند می شدند و در هر شهر و قریه در دوران سال یک روز عید می گرفتند و اطراف این درخت اجتماع میکردند و از پارچه های حریر بر شاخه های آن درخت می بستند و میپوشانیدند و انواع صور و نقوش گوناگون به آن پارچه ها رسم می کردند گوسفندان و گاو ها می آوردند و میکشتند و برای رب النوع خود قربانی می کردند.

 

نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

احادیث

حضرت رسول (ص)

نشان منافق سه چيز است : ۱- سخن به دروغ بگويد . ۲ - از وعده تخلف كند .۳ - در امانت خيانت نمايد .

 

امام رضا (ع) :

 مؤمن ، مؤمن واقعي نيست ، مگر آن كه سه خصلت در او باشد : سنتي از پروردگارش و سنتي از پيامبرش و سنتي از امامش . اما سنت پروردگارش ، پوشاندن راز خود است ، اما سنت پيغمبرش ، مدارا و نرم رفتاري با مردم است ، اما سنت امامش صبر كردن در زمان تنگدستي و پريشان حالي است

لا يكون المؤمن مؤمنا حتي تكون فيه ثلاث خصال ، سنة من ربه ، و سنة من نبيه ، و سنة من وليه . فاما السنة من ربه فكتمان سره ، و اما السنة من نبيه فمداراة الناس ، و اما السنة من وليه فالصبر في البأساء و الضراء
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

الواح کشتی حضرت نوح(ع)
گفته مي شود در اثناي جنگ جهاني هوانوردي روسي به هنگام پرواز اكتشافي يقاياي يك كشتي بسيار بزرگ را مشاهده كرد. اخيراً توسط ماهواره، جستجويي در باره ي بقاياي كشتي نوح به عمل آورده اند و آن را در ارمنستان كنوني يافته اند.
وقتي باستان شناسان روسي در وادي قاف مشغول حفاري بودند به چند تخته ي قطور پوسيده برخوردند كه بعداً معلوم شد قطعات جدا شده از كشتي نوح (عليه السلام) مي باشد.
در سال ديگر به بررسي و حفاري ادامه دادند و به تخته ي قطور ديگري برخوردند كه به صورت لوحي كهن ترين خطوط بر روي آن منقوش بود؛ بي آنكه پوسيده باشد؛ گفته ميشود هم اكنون اين لوح در موزه آثار باستاني مسكو در معرض ديد توريست هاست.
اداره كل باستان شناسي شوروي هيأتي مركب از هفت نفر خط شناس روسي و چيني را مأمور بررسي و تحقيق كرد. اين هيأت پس از هشت ماه مطالعه و مقايسه چنين گزارش دادند:
1: اين لوح از همان جنس پاره تخته هاي كشتي نوح است.
2: حروف آن به لغت ساماني يا سامي است كه ريشه و اصل لغات منسوب به سام بن نوح است.
3: معني كلمات اين چنين است: اي خداي من! و اي ياور من! به رحمت و كرمت مرا ياري نما و به پاس خاطر نفوس مقدسة پارقليطا مئدمئد، ايليا، طيطه، شبر و شبير، آنان كه همه بزرگان و گرامي هستند و جهان به بركتشان برپاست، به احترام آنان مرا ياري كن، تنها تويي كه مي تواني مرا به راه راست هدايت كني.
برخي، اين پنج نام را به ترتيب به نامهاي پنج تن آل عبا – محمد (ص)، علي (ع)، فاطمه(س)، حسن (ع) و حسين (ع) منطبق دانسته اند.
نقل از مجله قرآن
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

قصیده للتوسل بالنبی وآل بیته
اول سطرمحمد(ص)والشفيعه فاطمه اذكـر
طلع الفجروازهرولهجت باسم حيـدر
هوذخري وملاذي وشفيعي يوم احشر
هومولا للموالي ولمـن عاده وانكـر
هويوم الحشرساقي لـمحبيه من الكوثر
ثم سبطاه حسين واخـيه السبط شبـر
وعلي ابن الحسيني الذي قاسا واصبر
والذي بشرفـيه باقـرالعـلم ابـقر
والمصدق بلامامه صاحب المذهب جعفر
والذي غلوه بلسم وهوموسي ابن جعفر
وعلي ابن موسي ضامن الجنة لمن قـر
والجواد ابن علي وهـوشبل للغضنفـر

وعلي ابن محمدالـذي اسم لحيـدر
والحسن ابن علي ومن غاب ثم يظهـر
وختامي بمحمد(ص)وذنبي فيه تغفر
من معلم القرآن سیدحمد نجل المرحوم سیداشهاب البلادی
نويسنده: سیدحسین بلادی تاريخ: چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ:سیدحسین بلادی
این وبلاگ دارای قصائد-شعر-مدحیه-ابوذیه-مطالب آخر الزمان-دانلودمطالب وموضوعات وعکس و...-مدح اهل بیت وائمه اطهارو...می باشد.


لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to 14kahkeshan.Blogfa.com | Template By: TEMPHA.COM

14 KAHKESHAN
Image by Cool Text: Logo and Button Generator - Create Your Own آموزش رايگان زبان انگليسي